محمد بن على ظهيرى سمرقندى

مقدمهء مصحح 23

سندباد نامه ( فارسى )

چه خوش آمد اين نكته در سندباد * كه عشق آتش است اى پسر پند باد « 1 » حاجى خليفه نيز با استفاده از تاريخ بناكتى ، تحرير سندبادنامه را به نام ازرقى ثبت كرده است . « 2 » به هر حال چه ازرقى داستان سندباد را به نظم كشيده باشد و چه آن را ناتمام رها كرده باشد ، امروز اثرى از آن باقى نمانده است . در مورد اينكه نظم ازرقى از سندباد با استفاده از كدام تحرير انجام شده است ، محمد قزوينى « 3 » و ذبيح الله صفا « 4 » اعتقاد دارند از ترجمهء فناروزى صورت گرفته است . د - تحرير ظهيرى سمرقندى : محمد بن على بن محمد بن الحسن « 5 » الظهيرى الكاتب السمرقندى « 6 » ، از مترسّلان و كاتبان بزرگ ايران در قرن ششم هجرى است كه سندبادنامه را از صورت ساده به نثر فنى آراسته است . عوفى در لباب الالباب او را با لقب « الصدر الاجلّ » ياد كرده و در باب ششم لباب الالباب كه به شرح‌حال وزراء اختصاص دارد ، راجع به ظهيرى چنين مىنويسد : « الصدر الاجلّ ، ظهير الدين و الكتّاب محمد بن على السمرقندى الكاتب ، آنكه مرقد فضل او از اوج فرقد گذشته بود و زبان بيان او بساط ذكر حسّان درنوشته . سوار مركب بلاغت و سالار موكب فصاحت بود . مدتى صاحب ديوان انشاى قلج طمغاج خان بود و اكابر آن زمان از بحار فضايل او مغترف بودند و به تقديم و پيشوايى او معترف و سندباد را به حليت عبارت تزيينى دادست و آن عروس زيبا را مشاطهء قريحت او به خوبترين دستى برآورده » « 7 » .

--> ( 1 ) . فرهنگ انجمن‌آراى ناصرى ، رضا قليخان هدايت ، ص 160 . ( 2 ) . كشف الظنون ، حاجى خليفه ، ج 2 ، ص 34 . ( 3 ) . چهار مقاله ، محمد قزوينى ، ص 177 . ( 4 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، ذبيح اللّه صفا ، ج 2 ، ص 1000 . ( 5 ) . در نسخه‌اى از سندبادنامه كه در موزهء بريتانيا با شمارهء 255 - نگهدارى مىشود ، بجاى الحسن « عمر » آمده است ( فهرست ريو ، ص 748 ) . ( 6 ) . لقب او به سه صورت : شمس الدين ، بهاء الدين و ظهير الدين آمده است . ( 7 ) . لباب الالباب عوفى ، تصحيح سعيد نفيسى ، ص 86